تبليغاتX
یاداشتهای ایمان
سلام

با شعری از خانم زیبا طاهریان مقدمتان را گرامی میدارم


كودكي

تمام هستي من كفش‌هاي كوچك بود
تمام زندگي‌ام آفتاب و ميخك بود

گلوي سبز گياهان و شاخ و برگ صدا
تمام حنجره‌ها لانه‌ي چكاوك بود

هنوز قصه‌ي آن پشت بام يادم هست
كه آشيانه خوشبختي دو لك لك بود

هنوز خاطره‌ي مشق‌هاي كودكي‌ام
كه صفحه صفحه‌ي آن سهم بادبادك بود

براي كودكي از نسل كنجكاوي‌ها
كسل كننده‌ترين هديه‌ها عروسك بود

زمان كودكي من دريچه‌هاي شهود
اگر چه بسته ولي لااقل مشبك بود

در آن اصالت يكدست، آن صداقت محض
جهان خلاصه‌اي از لحظه‌هاي كوچك بود

شما شبيه به آدم بزرگ‌ها هستيد
ولي شبيه خودش بود، آن كه كودك بود
                                                 

خوش بگذره                

+ نوشته شده توسط ایمان در جمعه 30 تیر1385 و ساعت 22:34 |
سلام

چه اتشی بر من زدی ٫ که تنها با دریای وجودت خاموش می شود!

مردم از نگاه پاکت و سوختم در نتظار عشقت ٬

این دل بی دل من٬

طاقت ٬این همه عشق و انتظار را ندارد

گرم است      داغ است      این دریا٬ خنکم کن 

خدا نگه دار

+ نوشته شده توسط ایمان در پنجشنبه 15 تیر1385 و ساعت 17:11 |
 سلام

گاهی نميتوان به خدا حرف درد را...

... با آنکه در زمانه بيداد ميتوان

سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد

يا ميتوان که سيلی فرياد خويش را

با کينه ای گداخته بر گوش باد زد

گاهی نميتوان به خدا حرف درد را

باخود نگاهداشت و روز معاد زد.... (بهمنی)

 

خدا نگهدار 

+ نوشته شده توسط ایمان در سه شنبه 13 تیر1385 و ساعت 0:15 |

بنام خدا

سلام

با شعری از آقای حسین محمدی مقدمتان را گرامی میدارم

(غریب)

وقتی غريب می شوی انگار مرده ای

سهمی از آسمان و خدايش نبرده ای

حتما تو هم برای نمونه فقط دو روز

کش ضربه های نحس زمان را شمرده ای

وقتی شبانه غم به دلت خانه می کند

مثل من از زمين و زمان زخم خورده ای

کوچه صدا نمی کندت خانه خالی است

رويای خود به بستر بی جان سپرده ای

فکرت سياه می شود و خسته از همه

در مشت خود چه نرگس زردی فشرده ای

غربت به جاده های خدا هم نمی رسد

سهمی از آسمان و خدايش نبرده ای

خدا نگهدار

+ نوشته شده توسط ایمان در شنبه 10 تیر1385 و ساعت 23:39 |
                   

     

دوستان عزیز سلام

اسم این کودک شمالی امیر حسین است و میزبان من در روزهای دریا و جنگل!!!

عاشق آلوچه و ازگیل

تا بعد خدا نگهدار

 

+ نوشته شده توسط ایمان در جمعه 9 تیر1385 و ساعت 0:22 |
سلام

چه روزگار غریبی است

این عکس را در وبلاگ سلطان بی صاحب قران دیدم

وبلاگ جالبی بود با اشعار و مطالب طنز زیبا

کاش نویسنده اش را می شناختم

باید خراسانی باشد ببینید بی ضرر است

تا دیداری دوباره

خدا نگهدار

+ نوشته شده توسط ایمان در پنجشنبه 8 تیر1385 و ساعت 2:40 |
 آغاز سخن بنام یزدان

  سلام دوستان عزیز

 از امشب وارد دنیای مجازی و وبلاگ نویسی شدم

 قصد دارم خاطرات روزانه را که موضوعیت با مسائل اجتماعی دارد را به صورت هفتگی

 بنویسم امیدوارم خداوند کمکم کند تا در این راه موفق باشم

 به زودی شروع خواهم کرد

خدا نگهدار

 

+ نوشته شده توسط ایمان در چهارشنبه 7 تیر1385 و ساعت 0:34 |